X
تبلیغات
رایتل
اینجا روزهای رنگارنگم رو ثبت می کنم...


یادم نیست قبل از عشق/بازی بود یا بعد از عشق/بازی

یادمه توی اتاق تهیِ خونه قبلیشون، روی زمین، کنار هم دراز کشیده بودیم

اینکه چرا توی اتاق خودش و روی تختش نبودیم رو هم یادم نیست

یادمه دلم خیلی گرفته بود

اینکه از چی گرفته بود رو هم یادم نیست

فقط یادمه هر دو ل.خ.ت همدیگه رو بغل کردیم و من تمام اشکهام رو روی بدن برهنه اش ریختم

همه ی همه ی اشکهام رو ریختم

انقدر که دیگه اشکی نمونده بود

و اون وقت ها یادمه که وقتی گریه می کردم هول می کرد و یه جور صمیمانه و بامزه ای سعی می کرد گریه ام رو متوقف کنه

انگار می ترسید این اشکها هیچوقت بند نیان.


فقط یهو یاد این خاطره افتادم و دلم عجیب هوای یکی از اون روزها رو کرد.


+ تاریخ یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390ساعت 03:32 ب.ظ نویسنده مداد رنگی نظرات (6)