X
تبلیغات
رایتل
اینجا روزهای رنگارنگم رو ثبت می کنم...


وقتی دنیا نخواد من و تو با هم باشیم، و ما دنیا رو به ت.خ.م.مون هم حساب نکنیم. بریم یه جای دور، کنار دریا بشینیم، پاچه شلوارامونو تا بزنیم بالا، تو توی دریا دنبال لاکپشت و خرچنگ بگردی، من بعد از مدتها بگم که چقدر از زندگیم با همه گه بودنش راضیم، هوای شرجی و گرمو با لذت بدم تو ریه هام، عین خیالمم نباشه که کیلومتر ها اون طرف تر یه دنیا جلومون وایسادن...دیگه چی می خوام...


پ.ن. دوستای گلم ببخشین منو. مرسی که نگرانم شدین و کامنت گذاشتین. به همتون سر می زدم اما خاموش خاموش بودم. یه حصار ضخیم دور خودم کشیده بودم. مشکلات خیلی زیاد شده. مخالفت ها خیلی زیاد شده. طاقتم کم شده بود. اما الان برگشتم. بی خیال همه دنیا...


+ تاریخ یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 01:31 ب.ظ نویسنده مداد رنگی نظرات (3)