X
تبلیغات
رایتل
اینجا روزهای رنگارنگم رو ثبت می کنم...

حالم داره به هم می خوره. حالم داره از زندگیم به هم می خوره. همه چیز سیاهه. همه چیز زشته. همه عوضین. همه. خدا خوابیده. یا داره بد بختی ما رو می بینه و می خنده. بغض توی گلوم آخرش خفه م می کنه. آخرش می میرم. و توی برگه فوتم می نویسن علت فوت: خفگی بر اثر بغض. همین الآن اس ام اس داد که می خواد یه مدت تنها باشه. از این بهتر نمی شه. این دقیقاً همون چیزیه که من می خوام. اینکه اون خودش بگه که می خواد تنها باشه و من تنهاش بذارم و خودم از اون تنها تر بشم. الآن اس ام اس داد مراقب خودت باش و بای و من هم عیناً جواب دادم. خودم رو می خوام بکشم. به یه شیوه جدید. انقدر زار می زنم تا جونم تموم شه. دیروز تقریباً داشت این اتفاق می افتاد. وقتی کنار قبر بابا نشسته بودم و زار زار می کردم. یه کم دیگه ادامه داده بودم مرده بودم. یه آقای جوون مهربونی هم دو بار اومد کمکم کنه. بهم یه بار گفت خواهر. خواستم بگم مهربونی نقش ظاهریه. خواستم بگم اگه من زشت بودم یا دختر نبودم هم می اومدی کمکم کنی؟ می اومدی بگی حالتون خوب نیست، کمک می خواین؟ اگه مودبانه نگفته بودم ممنون باز هم می اومدی؟ ولی خب بی نزاکتی بود. شاید هم می اومد. من که نمی دونستم. اینا رو می گم که خوشبین باشم. وگرنه می دونم که جواب همه این سوالا نه هست. خسته ام. این عبارت رو طی دو ماه گذشته میلیون ها بار گفته ام. حالم بده. می خوام بالا بیارم. می خوام زندگیمو بالا بیارم. می خوام روابطمو بالا بیارم. افکارمو احساساتمو وجودمو. هفته دیگه تولدمه و تا پارسال موجود تولد-دوستی بودم. آدم وقتی خودش رو دوست داشته باشه تولدش رو هم دوست داره. خوشحالم که رفت که تنها باشه. آدم خوبه گاهی تنها باشه. می دونم تا شب دلم براش تنگ می شه. گور بابای دلم....الآن اس ام اس داد بی معرفت. منم گفتم چرا؟ تو خودت می خوای تنها باشی اونوقت من بی معرفت؟ ما یک زوج مزخرف هستیم که هم رو خیلی دوست داریم و گاهی هم رو به گا می دیم با دوست داشتنمون. ما یک زوج خارق العاده بودیم که اون من رو خیلی خیلی دوست داشت و من اون رو خیلی کم دوست داشتم و کسی کسی رو معمولاً به اندازه الآن به گا نمی داد. در آینده چجور زوجی بشیم خدا می دونه. سر کار گهه و از شنبه دانشگاه شروع میشه و دانشگاه هم گهه و کاش می شد زندگی یه جور بهتری می شد. دیشب داشتم راجع به این فکر می کردم که ۲۰۱۲ شاید این جور که می گن بشه و دنیا تموم بشه و این فکر خیلی شادم کرد. خدا یه دنیایی رو آفریده و حالا گند خورده به دنیاش و بهترین کار اینه که این اثرگند خورده رو نابود کنه و یا بی خیال دنیا آفریدن بشه و یا یکی از اول درست کنه. این از پیشنهاد من. اس ام اسم رو هنوز جواب نداده و به گمونم جواب هم نده. من هم احتمالاً جواب نمی دم. هی می گم شاید و احتمالاً چون ما یک زوجی هستیم که هنوز بعد از چهار سال غیر قابل پیش بینی هستیم و این یعنی زندگی پر هیجان و فلان به فلان زندگی پر هیجان.


+ تاریخ سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 03:22 ب.ظ نویسنده مداد رنگی نظرات (4)