X
تبلیغات
رایتل
اینجا روزهای رنگارنگم رو ثبت می کنم...

یکم آروم گرفتم. اصن من آدم تلقینی ای ام! گرممه فقط. از صبح دارم سعی می کنم که لبخند بزنم. به طرز عجیبی با پارتنر دعوا نمی کنم!!! از اون شب که حرف زدیم. من وقتی حرفامو می زنم تا مدتی خوش اخلاق می شم. همون شب نبود مگه. ببین اصن من اینجا می خوام قول بدم که آدم خوش اخلاقی بشم و بگم و بخندم. اینجا رو هم انگار فقط خودم می خونم. خب به خودم قول میدم. من آدم خوبی ام. حیفم به خدا. نباید بذارم جوونیم هدر بره که!! یکم زده به سرم. خودم می دونم. پارتنر جدیداْ از خود صبح که از خواب پامیشم میاد تو فکرم. خوشم نمیاد انقدر به یکی فکر کنم. اصلاْ خود طرف هم معذب میشه من انقدر بهش فکر کنم-حتی اگه ندونه!- به هر حال دارم سعی می کنم بهش فکر نکنم انقدر. من قوی ام. من قوی ام. من قوی ام. من باید به بقیه هم روحیه بدم. با کی دارم لج می کنم؟ چیزی که از خودم می شناسم این نیست. دلم خودم رو می خواد. هر چقدرم عن بودم مهم نیست. حالم از این زر زروی بی اخلاقی که شده م بهم می خوره. تصمیم دارم از زندگیم بندازمش بیرون. بره به درک. بذاره من خودم بشم. آخ که خودم چقدر دوست داشتنی بودم!!!

+ تاریخ چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390ساعت 11:54 ق.ظ نویسنده مداد رنگی نظرات (7)