یکم آروم گرفتم. اصن من آدم تلقینی ای ام! گرممه فقط. از صبح دارم سعی می کنم که لبخند بزنم. به طرز عجیبی با پارتنر دعوا نمی کنم!!! از اون شب که حرف زدیم. من وقتی حرفامو می زنم تا مدتی خوش اخلاق می شم. همون شب نبود مگه. ببین اصن من اینجا می خوام قول بدم که آدم خوش اخلاقی بشم و بگم و بخندم. اینجا رو هم انگار فقط خودم می خونم. خب به خودم قول میدم. من آدم خوبی ام. حیفم به خدا. نباید بذارم جوونیم هدر بره که!! یکم زده به سرم. خودم می دونم. پارتنر جدیداْ از خود صبح که از خواب پامیشم میاد تو فکرم. خوشم نمیاد انقدر به یکی فکر کنم. اصلاْ خود طرف هم معذب میشه من انقدر بهش فکر کنم-حتی اگه ندونه!- به هر حال دارم سعی می کنم بهش فکر نکنم انقدر. من قوی ام. من قوی ام. من قوی ام. من باید به بقیه هم روحیه بدم. با کی دارم لج می کنم؟ چیزی که از خودم می شناسم این نیست. دلم خودم رو می خواد. هر چقدرم عن بودم مهم نیست. حالم از این زر زروی بی اخلاقی که شده م بهم می خوره. تصمیم دارم از زندگیم بندازمش بیرون. بره به درک. بذاره من خودم بشم. آخ که خودم چقدر دوست داشتنی بودم!!!
ی مدتی هست که میخونم و وقت نمیشه نظر بدم..
چی شده مداد رنگی؟
از نوشته های قدمیت خبری نیست انگار
اتفاقی افتاده؟
خواهش میکنم!
انشالا همه چی زود حل بشه.
شاید از دلایل از اتفاقات و هر چیزی توی ذهنته حرف بزنی آروم بشی.
یه پست رمزدار بنویس!
البته یه پیشنهاد بود..
امیدوارم زود عالی بشی و سرحال.مثل قبلا
دخمله : مداد رنگی دوست داشتنی من.. میدونی خیلی برام عزیزی..؟!
چرا غیر از خودت کسای دیگه هم هستند که میخوننت ...
ولی در کل خوبه که آدم بفهمه مشکل کار از خودش ِ و حلش کنه...
خیلی خوشم اومد میدونی چرا ؟ چون این ازون حرفایی بود که بد نیست هر کسی به خوودش بزنه و به خودش بیاد!
حالا نه به این خشونت
بعضی ها خودشون مشکل دارن ولی فقط به بقیه پیله میکنن
....
منم چند وقت ِ که میخوام از زندگیم با همه ی شرایطش لذت ببرم
راستی چقدر وقتِ که آپ نکردی !!!
چرا ؟
...
برگرد...
منم یه مدت رفتم...
کسی بهم سر نمیزد
حس میکردم اینجام شده مثل دیوار !!!
ولی تجربه بهم نشون داد که یه روزی یه شبی ! یه جایی که اصلا فکرشم نمیکنم همین نوشته های بی سرو تهم یکی و خیلی کمک میکنه !!
اصلا نوشتم تنها چیزی که نداره ضرر ِ
....
من برگشتم که دوباره بنویسم....
به توام پیشنهاد میکنم ادامه بده
مرسی از اینکه اومدی به وبلاگم... اما اون وبلاگ، وبلاگ دوران مجردی بود. چند ماهه که دارم توو وبلاگ جدیدم از دوران متاهلی حرف می زنم... درد دل می کنم!
از نوشته هات خوشم اومده، کلا از آدمای واقع بین خوشم میاد... اینجوری که من فهمیدم با خودت تعارف نداری و این خیلی خوبه
سپیده درست میگه، به نوشتن ادامه بده... سبک میشی
منم اگه ادامه نمی دادم تا حالا حتما دق کرده بودم
کجایی مداد رنگی؟؟؟:(
دخمله : عزیزم رمز : kiss
به خدا ادرس وب نزاشته بودی منم لینکام و دیلیت کرده بودم ( ی بار که خل شده بودم )
معلومه که دوست دارم رمز و بهت بدم عزیییییییییییزم....تو دوست ناز و قدیمی منی..