X
تبلیغات
رایتل
اینجا روزهای رنگارنگم رو ثبت می کنم...


خدایا

امروز خاک این سرزمین را سرخ نمی خواهم.

سبزِ سبزش کن.


خدایا

امروز گونه ی زنان این سرزمین را خیس نمی خواهم برای عزیزان به خانه بازنگشته شان.

امروز خواهران و برادرانم را در بند نمی خواهم.

امروز زخم نمی خواهم. جای کبودی نمی خواهم. خون نمی خواهم.

امروز دشمنی نمی خواهم. ترس نمی خواهم. نگرانی و بی خبری نمی خواهم. 

دستانشان را سست کن تا ضربِ باط.ومشان بر بدن ستاره های سرزمینم ننشیند.

سیاهی را از جلوی چشمشان بردار.


خدایا

امشب پذیرش او.ین را خالی بگذار. می شود؟ نه؟

می شود پزشکش کسی را معاینه اولیه نکند؟

می شود مردی که از تازه وارد ها عکس می گیرد و از آنها رنگ چشم و مویشان را می پرسد امشب بیکار باشد؟

می شود خدا که امشب هوای آزادی را فرو ببریم و بخندیم؟

امشب خنده را از ما نگیر. امشب بغض را مهمان سینه هایمان نکن. امشب آسمان را از هیچکداممان نگیر...



+ تاریخ سه‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1389ساعت 06:20 ب.ظ نویسنده مداد رنگی نظرات (2)